السيد الخميني
211
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
پيش هر كه مىروى ، گردن ديگرى مىگذارد ، به هر كه اعتراض مىكنى ، به ديگرى نسبت مىدهد ، دستگاه شهربانى مىگويد كه سازمان امنيت ؛ سازمان امنيت مىگويد شهربانى ؛ دوتايشان مىگويند : امر اعليحضرت ؛ راست مىگويند كه امر اعليحضرت است ؟ اعليحضرت با ديانت اسلام مخالف است ؟ واقعاً با قرآن مخالف است اعليحضرت ، به حَسَب قول اينها ؟ اگر مخالف است ، آن حرفها چه هست ديگر ؟ آن همه كشف و كرامت كجاست ؟ اگر مخالف نيستند ، پس چرا جلوگيرى نمىكنند از اين وحشيگريها ؟ چرا تودهنى نمىزنند به اين شهربانيها ، به اين سازمانها ، به اين نخست وزيرها ؟ ايشان كه فعال ما يشاءاند مىتوانند يك همچه كارى را بكنند ؛ حالا كه ديگر مطلبى نيست ، برگرد [ ند ] به عصر سابق [ دوران استبداد ] و قبل از صد سال پيش از اين . حالا كه مطلب اين طورى است ، خوب بزنند تودهنى به اينهايى كه كار بد مىكنند ، كارهاى خلاف اسلام مىكنند ، كارهاى خلاف ديانت مىكنند و نسبت مىدهند به ايشان ؛ تبرئه كند خودش را . آقا ، نمىشود سلطان اسلام با اسلام مخالف باشد ؛ نمىشود اين . اگر نيستند بگويند ، اظهار كنند ، اظهار تأسف كنند به اينكه مردك « 1 » آمده است ، ريخته مدرسهء فيضيه را خراب كرده است . ديدارى از فيضيهء به خون خفته بنده [ هنوز ] اين مسائلِ جوانهاى خودمان را نديدم ، و بعد از مباحثه مىروم مىبينم . اول وقتى است كه مىروم مىبينم . برويم آنجا يك فاتحهاى بخوانيم براى آنهايى كه كشتند [ گريهء حضار ] ؛ يك اظهار تأثرى بكنيم براى اينها ؛ اينها كه نمىگذارند ما فاتحه هم بگيريم [ گريهء حضار ] . اگر دهقانها كردند ، پس چرا نمىگذاريد فاتحه بگيريم ؟ چرا فاتحهء تهران را به هم مىزنيد ؟ سال بدى بود براى اينكه مفتضح شد هيأت حاكمه ؛ مفتضح شد دستگاه جبار ؛ و ما
--> ( 1 ) - مولوى ( معاون ساواك تهران ) كه سرپرستى يورش به مدرسهء فيضيه را عهده دار بود . وى در سانحهء سقوط چرخبالِ پليس راه ( سال 55 ) كشته شد .